السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: فاطمه مشايخ)

179

قصص الأنبياء (النور المبين في قصص الأنبياء والمرسلين) (قصص قرآن) (به ضميمه زندگانى چهارده معصوم ع) (فارسى)

4 ) مراد از گفتار ابراهيم ( ع ) استفهام انكارى بوده است ، يعنى بر سبيل انكار پرسيده است : آيا اين ستاره معبود من است ؟ ( هرگز چنين نيست ) . 5 ) قول آن حضرت مضمر است يعنى فاعل آن كه همان قوم هستند مستتر است ، يعنى آنها مىگويند : ( هذا ربى ) . 6 ) قول آن حضرت بر سبيل استهزاء بوده است ، كما اينكه مثلا فردى با اشاره به سيّد قومى بگويد : اين سيّد و سالار شماست ؟ ! 7 ) ارادهء آن حضرت ابطال قول ايشان در عبادت كواكب بوده ، امّا چون مىدانسته آنها اين عبادت را از نياكان خود ياد گرفته و به آن خو كرده‌اند ، لذا مطمئن بوده اگر با دعوت صريح وارد شود و علنا آنان را به عبادت خداى واحد فرا بخواند دعوتش را نخواهند پذيرفت ، لذا درجه درجه و بر سبيل مماشات آنها را وادار به شنيدن استدلال مىنمايد ، بنا بر اين با اينكه قلبا مطمئن به ايمان الهى بوده ، امّا بر سبيل مماشات مطابق مذهب آنان سخن مىگويد تا اعتماد آنها را به خود جلب نموده و سپس ايشان را مغلوب سازد ، پس گفتار آن حضرت مانند قول كسى است كه به زور مجبور به اداى كفر بر زبان خود مىشود تا از روى مصلحت عدّه‌اى را به ايمان راهنمايى كند . امر چهارم ) : وجه استدلال بر عدم صلاحيّت ربوبيّت از طريق افول و غروب . فخر رازى مىگويد : افول عبارتست از غايب شدن چيزى بعد از ظهور آن و چون اين معنا را دانستيم متوجّه مىشويم كه افول دلالت بر حدوث مىكند ، چون نوعى حركت است و هر متحركى حادث است ، به همين ترتيب طلوع هم دلالت بر حدوث مىكند ، امّا چرا آن حضرت از راه غروب و افول استدلال نمود ؟ جواب اين است : هيچ شكّى نيست كه طلوع و غروب در دلالت بر حدوث اشتراك دارند ، الّا اينكه دلائل و حجّتهايى كه انبياء در برابر خلق و براى دعوت آنان ارائه مىدهند ، حتما بايد در دلالتشان واضح و ظاهر و آشكار باشند ، به گونه‌اى كه همهء مردم از هوشيار و كم خرد در فهم آن ترديدى نداشته باشند ، و دلالت حركت بر حدوث اگر چه امرى يقينى است ، امّا درك و فهم آن نياز به دقّتى دارد كه به جز افراد فاضل و دانا نمىتواند آن را درك كند ، امّا دلالت افول و غروب بر حدوث آنقدر واضح است كه هر فردى مىتواند آن را بفهمد و همچنان كه بعضى از محقّقين